آغاز یک پایان 17

خرید بک لینک
آغاز یک پایان 17

نوشته مهدی اصغرپور

- ظاهرا باید همینطور باشه...البته به شرطی که به داستان های مربوط به خر و شر اعتقاد داشته باشیم...

- اما تو آدم بدی نیستی...

- این مسئله بسته به این داره که از دید چه کسی بهش نگاه می کنی...از دید تو من آدم بدی نیستم چون دارم ازت حفاظت می کنم...اما از دید پسری که پدرش به دست من کشته شده، من یه قاتلم که باید کشته بشم...اون پسر اصلا به این مسئله اهمیت نمی ده که پدرش چیکار می کرده که باعث شده به دست من کشته بشه...چیزی که براش مهمه اینه که من قاتل مردی هستم که پدر اون بوده و این یه گناه نابخشودنی...

- پس خودت فکر می کنی آدم بدی هستی؟

- بد و خوب بودن فقط یه صفته...همونطور که توضیح دادم از نظر تو من آدم بدی نیستم چون دارم از جونت دفاع می کنم اما برای کسانی که به دست من کشته میشن، من خیلی بدم...

- نظر خودت چیه؟

- مگه اهمیتی هم داره؟ ما آدمها فقط سعی داریم خودمون رو توجیه کنیم...خوشبختانه من مدتهاست دیگه دلیلی برای توجیه کردن خودم ندارم...فقط پذیرفتم که باید کاری رو بکنم که لازمه بکنم...

- هرگز نگفتی اون دلیل چیه؟ نمی خوام فضولی کرده باشم اما فکر نمی کنم انگیزه ات فقط کمک به برادر من یا برملا کردن یه سری آدم فاسد بوده باشه...منظورم اینکه خب تو یه آدمکش حرفه ای هستی و قطعا اونها از مشتریای دائم تو به شمار میرن...

- کاملا درست فکر کردی...گرچه اینها می تونن برای یه پلیس خوب انگیزه خوبی باشه ولی برای یکی مث من به چیزی فراتر از اینها نیاز داری...

- و اون چیز چی می تونه باشه؟ پول؟

- نه! هیچ پولی ارزش این رو نداره که بخاطرش دست به کارای احمقانه بزنی...

- پس چی؟

- انتقام...افتادن به دام انتقام حتی احمقانه تر از خطر کردن بخاطر پوله...چون در آخر هیچ چیزی نصیبت نمی شه...

- پس چرا اینکار رو نمی کنی؟

- چون کار آدمهای بزدله...می دونی من به وجود سیستم عدالت در دنیا اعتقادی ندارم پس اگه کسی بهم بدی کنه، ترجیخ می دم خودم شخصا عدالت رو در موردش اجرا کنم...حالا ازت می خوام کاری رو که بهت میگم انجام بدی...امشب دنیای تو برای همیشه عوض میشه...چون تو قراره آدم بکشی...حتی برای یه لحظه با خودت فکر نکن که راه دیگه ای داری و حتی برای لحظه ای فکر نکن که فردا قراره همه چیز برگرده سر جای خودش...فقط ماشه رو بکش و زنده بمون...


برچسبها: داستان بلند, آغاز یک پایان, مهدی اصغرپور داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی